درود بر صلاحي و استرن!
اين معرفي كتاب را عمران صلاحي دهسال پيش در ماهنامه گل‌آقا نوشته. امسال كه چاپ دوم كتاب تريسترام شندي بعد از 10سال منتشر شد. آن را به فال نيك گرفته و اين معرفي را به بهانه چاپ دوم و همزماني با سال روز تولد عمران صلاحي، تقديم علاقه‌مندان به طنز و طنزپردازي مي‌كنيم.


100920484255.jpg
نام كتاب: تريسترام شندي
نويسنده: لارنس استرن
مترجم: ابراهيم يونسي
چاپ اول: نشر تجربه 1378
چاپ دوم: نشر نگاه  1388
عمران صلاحي

نقد ادبي امروز، نمي‌پرسد«حافظ چه مي‌گويد»، بلكه مي‌پرسد «حافظ چگونه مي‌گويد». همين چگونه گفتن است كه اثر ادبي را مي‌سازد. حافظ مي‌گويد:

«يك قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب
                                       كز هر زبان كه مي‌شنوم نامكرر است»

هنرمند امروز مي‌كوشد قصه هميشگي را به زباني نامكرر بيان كند. ياكوبسون نظريه‌پرداز فرماليست روس بر «ادبيت» ادبيات تأكيد مي‌كند؛ يعني آنچه از يك اثر، اثري ادبي مي‌سازد. نقد امروز مضمون يك اثر ادبي را كنار مي‌گذارد و به قالب آن مي‌پردازد. در كتاب «نقد ادبي در قرن بيستم» مي‌خوانيم: اين اصول نظري امكان داده است تا آثاري را كه تاكنون قدرشان را نشناخته بودند، بخوانند و درك كنند: «تريسترام شندي» اثر استرن به يمن توجه كلي به ساخت، همچون اثري معاصر درك شده است (پيش از آن، اين اثر را پرحرفي و احساسات گرايي مي‌دانستند). حالا رسيديم به اصل مطلب؛ يعني به «تريسترام شندي» اثر طنزآميز لارنس استرن (نويسنده معاصر ما كه در قرن هجدهم متولد شده است!) جيمز جويس را مدرن‌ترين رمان نويس قرن بيستم شناخته‌اند. او در رمان «اوليس»هر كلكي كه زده، زير سر استرن بوده است. نويسندگان نوآور ديگر قرن بيستم نيز به نحوي تحت تأثير استرن بوده‌اند، مثل ولادمير نابوكف، ميلان كوندرا، خورخه لوئيس بورخس، ايتالوكالوينو، و حتي صادق هدايت. «توپ مرواري» هدايت اثري است كاملاً استرني. با اين حال استرن خودش در برابر رابله وسروانتس سر تعظيم فرود مي‌آورد.
استرن فضول محله است، همه چيز را در هم مي‌ريزد و در همه كارها دخالت مي‌كند. بعضي از نويسندگان خودشان كنار مي‌روند و مي‌گذارند شخصيت‌ها داستان را روايت كنند، اما استرن پا برهنه مي‌دود وسط حرف همه و كافه را به هم مي‌ريزد. او شيطنت مي‌كند خواننده را هم مي‌كشاند وسط معركه و سربه سرش مي‌گذارد. يك دفعه مي‌بينيد فصلي از رمان نيم سطر است و فصل ديگر اين هوا‍! بعضي از فصل‌هاي «تريسترام شندي» عقب جلو شده، به طوري كه خواننده تصور مي‌كند در صحافي كتاب اشتباهي صورت گرفته است. در حالي كه اين طور نيست، نويسنده كلك زده است. اگر ديديد صفحه‌اي از كتاب سفيد مانده يا سياه چاپ شده، فكر نكنيد كتاب‌تان ناقص است. نويسنده در همان سياهي‌ها و سفيدي‌ها هم چيزهايي پنهان كرده است. در جايي استرن از توصيف زيبايي يك زن عاجز مي‌ماند. دو صفحه سفيد مي‌گذارد و قلم به دست خواننده مي‌دهد و مي‌گويد: خودتان شكلش را بكشيد. بعضي از نويسندگان وقتي اثرشان تبديل به فيلم مي‌شود، ناراحت مي‌شوند و مي‌گويند: «اين، آن چيزي نيست كه من نوشته‌ام.» استرن، «تريسترام شندي» را طوري نوشته كه هيچ فيلم‌سازي نمي‌تواند آن را فيلم كند. با اين كه در زمان او سينما وجود نداشته است همه‌اش بازي‌هاي زباني است. نويسنده نوشته است كه نوشته باشد!
رمان او رماني است درباره رمان نوشتن. او محض ادبيات نوشته است و اثرش ادبيات محض است. استرن مدام از اين شاخ به آن شاخ مي‌پرد و از اين كه توي خاكي مي‌رود، كيف مي‌كند. او به متن كاري ندارد، هميشه توي حاشيه است و حاشيه‌اش عين متن است. استرن عقيده دارد اگر حاشيه نباشد خواننده اشتهايش را از دست مي‌دهد! او فقط به خاطر خواننده نمي‌نويسد، به خاطر خودش هم مي‌نويسد.
و اما ترجمه كتاب: ناشر، فارسي مطلوب و مناسب و شيرين ترجمه را نتيجه همت و ظرافت و نكته پردازي آقاي ابراهيم يونسي مي‌داند و به راستي چنين است. كسي مي‌تواند لحن طنزآميز «تريسترام شندي» را پيدا كند كه خود از روحيه طنز برخوردار باشد. يونسي خودش هم اشاره مي‌كند كه «تريسترام شندي» اثري است متضمن بذله و مطايبه و مطالب طنزآميز. در جلد اول راوي هنوز متولد نشده، اما دارد داستان زندگي خود را از بدو تولد روايت مي‌كند! عموتابي و سرجوخه تريم دو شخصيت محوري «تريسترام شندي» هستند. يونسي در مصاحبه‌اي گفته است: ايرج پزشكزاد در ساختن شخصيت‌هاي «دائي‌جان ناپلئون» و «مش قاسم» از روي دست استرن نگاه كرده است. گيريم كه چنين باشد، چه اشكالي دارد؟! خود استرن هم در ساختن دو شخصيت محوري خود، به «دن كيشوت» و «سانچوپانزا» نظر داشته، اما اثرش مال خودش است. چنانكه اثر پزشكزاد هم مُهر خودش را دارد. اگر «دن كيشوت» را با محمد قاضي مي‌شناسيم، «تريسترام شندي» را هم با ابراهيم يونسي مي‌شناسيم. درود بر او!
بهتر است اين معرفي را با حرف‌هايي از خود لارنس استرن تمام كنيم:
*شخصي كه هدف مزاح واقع مي‌شود، خود را به چشم شخصي آزار ديده مي‌بيند.
*براي هر ده شوخي كه مي‌كني صد دشمن پيدا مي‌كني.
*در اين شوخي‌ها كمترين شائبه بدنيتي و بدخواهي نمي‌بينم؛ من معتقدم كه اين مطايبات از روي صفاي دل و شوخ‌طبعي است. اما دوست عزيز، تو متوجه اين نكته باش كه مردم ابله قادر به ادراك چنين چيزي نيستند و مردم نابكار تمايلي به ادراك چنين چيزي ندارند.
*مي‌كوشم با خنده و نشاط از ناتواني‌هاي ناتندرستي و ساير مصائب زندگي جلو بگيرم، زيرا اعتقاد راسخ دارم كه آدمي هر بار كه لبخند بر لب مي‌آورد و ـ از اين بيشتر ـ هر گاه كه مي‌خندد چيزي بر اين بازمانده زندگي مي‌افزايد!

عمران صلاحي

تاريخ : يكشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۸

Keywords:
About Tristam Shandi , Ebrahim Yunesi , Omran Salahi

نظرات

واجب شد برم کتابو بخرم!
من عمران صلاحیو دو بار دیدم،بار اول اومدم دفتر گل آقا که قرار بار دومو بذارم!
خوبه،اینجا یاد عمران عزیز بدجوری زنده اس،مرسی ازتون

ارسال توسط : لاماری | دوشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۸

ارسال نظر

نظر شما پس از تاييد توسط مديريت سايت، نمايش داده خواهد شد.
لطفا" کد زیر را در قسمت پائین آن وارد نمائید.
در صورت خوانا نبودن کد فوق اینجا کلیک کنید.
نام:
 
پست الكترونيك:
 
وب سايت (لطفاً آدرس به صورت کامل وارد شود. بعنوان مثال: http://www.golagha.ir):
 
نظر:  

 


©با معرفت‌ها ذکر مأخذ می‌کنند!
powered by: